نقش
نگرفت
این قالی
در ما درخت های پر از زخم تر شده
این روزها به مرگ زمین فکر می کنیم
لعنت به نسخه هابه زیارت نمی رویم
بر ما بنام چوب خدا ضربه می زنند
دکتر نه زخم معده نداریم روده نیست
پاییز سال پیش خداوند زنده بود
اینجاهمه درختچه ها رشد کرده اند
ویران شدیم قصه همین بود سوختیم
تا آمدیم گل بشویم از کرانه ها
باز هم صداي خلچ خلچ چرخ دستي دختر دوره گردي كه بادبادك مي فروخت توي آبادي همهمه انداخت كه باز هم
باد خواهد آمد ...

داشت از راه پله هاي تاريك بالا مي آمد چمداني كوچك در دستش بود ، گربه اي دمش را به ساق پاهاي مرد مي كشيد و با او بالا مي آمد مرد وارد اتاق شد ظرفي را كنار در گذاشت ، گربه ي سفيد شروع كرد به خوردن نان خيس خورده ؛ مرد روي تخت دراز كشيد و رو به پنجره، خيابان را ديد ميزد؛ با صداي گربه برگشت و شروع كرد به نگاه كردن گربه .
سرو صداي شلوغ شهر رو به كم شدن مي رفت انگار داشت شب از نيمه مي گذشت و مرد هنوز مشغول بازي با گربه بود چشمانش را ماليد انگار كمي خوابش گرفته بود گربه را پايين تخت گذاشت و پتو را سر كشيد مدتي نگذشت گربه كه به مرد عادت كرده بود از تخت بالا آمد و در كنار مرد خوابيد .
صبح مرد آنقدر با عجله بلند شد كه گربه از روي تخت پرت شد پايين سريع لباس هايش را عوض كرد همان چمدان را برداشت و از اتاق بيرون رفت گربه هم به دنبال آن بيرون آمد و تا پاي راه پله رفت . چند ساعتي گذشت صداي پايي نزديك شد انگار كسي از راه پله بالا مي آمد اينبار مردي با چمداني بزرگتر بود گربه رفت پايين و شروع كرد دمش را به ساق پاي مرد كشيدن و بالا مي امد ...
او گربه اي يك مسافرخانه بود .
به من هم عادت كرد
تا حالا به این فکر کردین که یک روز از این زمین پر رمز و راز گام بردارید و به یک سرزمین پر رمز و رازدیگری بروید؟ بله سفر به فضا یا حتی سفر به همسایه زمین، مریخ. شاید با خود بگویید که پولمان کجا بود؟ باید در خیالهایمان به بیرون از این سلول حیات برویم اما.... یاد این حکایت می افتم که میگه :در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه سپید است. یک مژده که ناسا این مشکل را برایمان حل کرده،ردیگه نیازی نیست بارو بندیل و ببندیم ،کافیه سر جامون بشینیم و با کلیک روی این سایت اسم خودمونو بنویسیم تا در سال2011 توسط مریخ نورد ناسا به مریخ برود. پس در لینک زیر نام خود را ثبت کنید:
http://mars.jpl.nasa.gov/msl/participate/sendyourname
نفسم بی جان است
رخت خوابم چرکی است
آری انگار دو ماهی هست در آن خوابیدم
دست در گردن پیک اجل
نفسم سرخ شده
پاهایم یخ زده در زیر پتو
من نمردم ولی می ترسم
گاه گاهی از نفسم خون آید
من از این می ترسم
که نمردم هنوز
تقدیم به دوست ناکام خودم مجید موحدی
م . عبدالهی
۲۴/۱۱/۱۳۸۸



